Saturday, July 14, 2007

پاداشی دگر


!گیاه تلخ افسونی
شوکران بنفش خورشید را
در جام سپید بیابان ها لحظه لحظه نوشیدم
و در آیینه ی نفس کشنده ی سراب
تصویر تو را در هر گام زنده تر یافتم.
در چشمانم چه تابش ها که نریخت!
و در رگ هایم چه عطش ها که نشکفت!
آمدم تا تو را بویم،
و تو زهر دوزخی ات را با نفسم آمیختی
به پاس این همه راهی که آمدم.
...
دیار من آن سوی بیابان هاست.
یادگارش در آغاز سفر همراهم بود.
هنگامی که چشمش بر نخستین پرده ی بنفش نیمروز افتاد
از وحشت غبار شد
و من تنها شدم.
...
سهراب سپهری

6 Comments:

Anonymous Pooriya said...

بعد از یک غیبت طولانی مدت این عکس فوق العاده هستش.
سایه هایی که فروم شن ایجاد شده و لیوانی که روش عکسی هست که داره از لیوان مینوشه.
واقعا عکس هوشمندانه ای هستش.

11:21 AM  
Anonymous کامیار said...

سلام جناب کهنسال
ز نظرتون بسیار استفاده کردم و سپاسگزارم
این عکس و حال و هوای اون رو دوست دارم
بسیار زیباست و با شعر زیبایی که انتخاب کردیدزیبایی اون دوچندان شده
ممنونم
ارادتمند:کامیار

1:25 AM  
Anonymous arash hamidi said...

agha in ajab aksse ajib o khass o zibayee hast .
fogholade shode .
taajob mikonam chetor tahala in site sade o ziba ro nadide boodam .
shad bashid

5:18 PM  
Anonymous eksir said...

من هم عاشق این سایه ها شدم
به نظرم زمان عکاسی رو بسیار هوشمندانه انتخاب کردید

1:33 PM  
Anonymous saber said...

رویایی
.
.
بسیار زیباست

9:59 PM  
Anonymous amirsooki said...

سلام
استاد کهنسال عزیز
من با اجازه شما رو لینک کردم
راستش همین امروز وبلاگ شما رو دیدم
ایشالا از شما استفاده ببریم

11:47 PM  

Post a Comment

<< Home